السيد الطباطبائي
61
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
و اما پذيرش برهان ها در اصول دين و سپس كنار گذاشتن عقل دربار معارف دينيّه اى كه دربار شان اخبار احاد « 1 » آمده ، نيست مگر از قبيل « ابطال مقدمه به وسيله نتيجه اى كه از همان مقدمه استنتاج شده است » . و اين تناقض صريح است . والله الهادى . و اگر اين ظواهر دينيّه حكم عقل را ابطال كنند ، پيشاپيش حكم خودشان را ابطال كرده اند . زيرا حجّيّة خودشان مستند به حكم عقل است . و طريق احتياط براى كسى كه در مباحثات عميق عقلى به حدّ تثبّت [ و آشنائى لازم ] نرسيده ، اين است كه به ظاهر قرآن و احاديث مستفيضه بچسبد ، و فهم حقايق آن ها را به خداوند عزّاسمه واگذارد . و از ورود به بحث هاى عميق عقلى اثباتاً و نفياً پرهيز كند . اما اثباتاً بايد پرهيز كند ، براى اين كه مظنّ ضلالت است ، و در آن افتادن به هلاكت دائم است . و اما نفياً بايد پرهيز كند ، براى اين كه در آن و بال « قول به غير علم » « 2 » هست و يارى كردن بر دين به وسيله چيزى كه خود خداوند سبحان به آن رضايت ندارد ، است . و مبتلا شدن به تناقض در ابراز نظر ، هست . و در اين باره عبرت بگير از آن چه مولّف ( مجلسى ) رحمه الله گرفتار شده است . زيرا او در مباحث مبدأ و معاد به چيزى از آراى اهل نظر ( فلاسفه ) حمله نكرده مگر اين كه خودش به عين همان باور و يا شديد تر از آن ، مبتلا شده است . همانطور كه در آينده به آن اشاره خواهيم كرد . و اولين مورد از اين مبتلا شدن ، آن است كه در همين مسئله است ؛ او ( مجلسى ) بر فلاسفه دربار اعتقادشان به مجرّدات حمله كرده است . سپس خودش هم ويژگى هاى تجرّد را بر
--> ( 1 ) - خبر واحد حديثى است كه نه مستفيض است و نه متواتر . ( 2 ) - و قول به غير علم در قرآن نكوهش و ممنوع شده است .